آرشیو مطالب » اجتماعی
کد خبر : 2033
دوشنبه - 20 ژوئن 2022 - 16:15
✅ ابلاغیه شماره ۶۰۰۶/ ۲۰۰/ص مورخ ۳۰/ ۳/ ۱۴۰۱ رئیس کل سازمان امور مالیاتی

◽️تمدید مهلت تسلیم اظهارنامه مالیاتی عملکرد سال ۱۴۰۰ صاحبان مشاغل

✅ ابلاغیه شماره ۶۰۰۶/ ۲۰۰/ص مورخ ۳۰/ ۳/ ۱۴۰۱ رئیس کل سازمان امور مالیاتی

◽️تمدید مهلت تسلیم اظهارنامه مالیاتی عملکرد سال ۱۴۰۰ صاحبان مشاغل

🔸به موجب مصوبه مراجع قانونی، مهلت تسلیم اظهارنامه مالیاتی عملکرد سال ۱۴۰۰ صاحبان مشاغل لغایت ۱۵/ تیر/ ۱۴۰۱ تمدید گردید.

🔸لذا صاحبان مشاغل می توانند تا تاریخ مذکور با مراجعه به درگاه الکترونیکی خدمات مالیاتی به نشانی www.tax.gov.ir نسبت به تسلیم اظهارنامه مالیاتی یا تکمیل فرم تبصره ماده ۱۰۰ قانون مالیات های مستقیم حسب مورد اقدام نمایند.

بازدید مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری استان لرستان از پروژه‌های آبخیزداری شهرستان دلفان

بازدید مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری استان لرستان و هیئت همراه از بخش کاکاوند و پروژه‌های آبخیزداری شهرستان دلفان

سرای رسانه لرستان گروه خبر و رسانه :

*مهندس نجفی* مدیر کل منابع طبیعی و آبخیزداری لرستان ضمن بازدید میدانی از این پروژه ها از نزدیک با کارشناسان مربوطه گفت و گو و با آنان در مورد مسائل مختلف اداری و … بحث و تبادل نظر کردند. مهندس نجفی ضمن رضایت از روند پیشرفت پروژه ها، افزود: پروژه های آبخیزداری باید جامعیت داشته باشند و اثر بخشی خود را در زندگی مردم محلی نشان دهند.
در ادامه *مهندس حسینی* رئیس منابع طبیعی  شهرستان نیز با اشاره به اینکه اجرای طرح های منابع طبیعی و آبخیزداری در حفظ آب و خاک کشور بسیار مهم و پر اهمیت است، بر لزوم همکاری وتعامل بیش از پیش مردم با مجموعه منابع طبیعی و آبخیزداری تاکید و خواستار تامین منابع مالی و اعتباری بیشتر برای عملیات آبخیزداری در عرصه های مستعد شهرستان شد.

" دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی "

شناور شدن واژ‌ه‌ها و رابطهٔ آن با دموکراسی و استبداد

شناور شدن واژ‌ه‌ها و رابطهٔ آن با دموکراسی و استبداد

” دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی ”

اگر به محیط زندگی مردم جامعه و رسانه‌های کشور انگلستان دقت کنید مُحال است کسی را که «دکتر» نیست در خطاب -خواه کتباً و خواه شفاهاً- «دکتر» بخوانند یا کسی را که «مهندس» نیست مهندس بنامند.
غرض یادآوری این نکته است که در جامعۀ برخوردار از دموکراسی، کلمات را به‌راحتی نمی‌توان شناور کرد. کلمات مانند انسان‌ها حیثیتِ خاص خود را دارند و کل،ّ جامعه است که می‌تواند در باب سرنوشتِ مفهومی کلمات تصمیم بگیرد.

بنابراین اگر کسی «کشیش» است شما در چنان جامعه‌ای نمی‌توانید به‌راحتی او را «اسقُفِ اعظم» یا بالاتر خطاب کنید. هم او ناراحت می‌شود و هم جامعه شما را از بابتِ تجاوُز به حدود کلمات مورد شماتت قرار خواهد داد. بر همین قیاس کلماتی از نوع «استاد» و «دانشمند» و «فیلسوف» و امثال آن.

امّا در جامعۀ استبدادی مسائل برعکس جریان دارد. شما جای هر کلمه را با همسایه‌های آن و با مدارجِ بالای آن به‌راحتی می‌توانید عوض کنید. نه مخاطب شما از این بابت احساس شرمساری خواهد کرد و نه جامعه شما را مورد انتقاد قرار خواهد داد که این کسی را که تو مثلاً فلان عنوان را به او داده‌ای، او دارای چنین مقامی نیست.

تجاوز در حریمِ کلمات در جامعۀ استبدادی چنان راحت انجام می‌شود که خیلی به‌آسانی می‌توان کلمۀ «پاپ» را _که مفهومی منحصر به فرد و هیچ‌گاه در تاریخ دو تا نبوده است- اندک‌اندک بر هر دربان و کشیشی، اطلاق کرد و این تجاوز به حدود کلمات را تا آن‌جا گسترش داد که در هر روستایی چندین پاپ در عرض هم وجود داشته باشند…

همان‌طور که در جامعۀ استبدادی می‌توان به حقوق افراد تجاوز کرد به حدود کلمات هم می‌توان تجاوز کرد، و همان‌طور که در جامعۀ برخوردار از آزادی و قانون به حقوق افراد نمی‌توان تجاوز کرد، به حدود کلمات هم نمی‌توان تجاوز کرد. از این روی زبان قلمروی است که از مطالعۀ در آن می‌توان به حدود رعایت حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی موجود در آن جامعه پی بُرد.

اکنون به یاد ندارم که در کجا خوانده‌ام ولی یقین دارم گفتار یکی از حکیمان بزرگ چین است که گفته است: «روزی اگر زمامِ اصلاح جامعه را به من بسپارند، نخست زبانِ ایشان را اصلاح می‌کنم.» گویا مقصود او نشان دادن همین رابطۀ استبداد اجتماعی و شناور شدن زبان است…

هرقدر جوامع برخوردار از اندیشۀ دمکراسی باشند زبانشان از شناوری‌های تند بر کنار است و هر قدر استبدادی باشند به همان میزان زبان‌هاشان شناور است.

هرکس با شعر فارسی کوچک‌ترین آشنایی داشته باشد و مدایحِ رودکی را با مدایح فرّخی و مدایح فرّخی را با مدایح انوری سنجیده باشد، شناور شدن کلمات را از حوزۀ قاموسی آن‌ها در مسیر این سه دورۀ تاریخی آشکارا مشاهده خواهد کرد:

در شعر رودکی تجاوز به حدودِ کلمات بسیار اندک است، زیرا جامعۀ سامانی جامعه‌ای است تا حدِّ زیادی برخوردار از قانون و آزادی…

در تاریخ اجتماعی ایران، عصر سامانی و به ویژه در قلمروِ فرمانروایی سامانیان کمتر نشانه‌ای از زورگویی‌های اجتماعی دورۀ غزنوی وجود دارد و با همۀ استبداد غزنویان استبداد مذهبی سلاجقه بسی بی‌رحمانه‌تر از استبداد غزنویان است… . می‌توان با آمار نشان داد که شناوریِ کلمات در فاصلۀ عصر سامانی تا سلجوقی به اوج خود می‌رسد.

شناور بودن زبان هیچ ربطی به زایندگی زبان ندارد، شک نیست که زبان انگلیسی در عصر حاضر -به دلیل هزار عامل فرهنگی و سیاسی و اقتصادی- زاینده‌ترین زبان جهان است، ولی ممکن است به اعتبار عارضۀ «شناور بودن» با زبان فلان کشور عقب‌ماندۀ نیمه‌مُرده در زنجیر استبداد در اعماق قارۀ سیاه قابل مقایسه نباشد؛ یعنی زبان آن کشور از زبان انگلیسی شناورتر باشد.

شناور شدن زبان اصلاً شاید یکی از دلایل نازایی زبان باشد. زیرا زایایی از خواص رشد اجتماعی و فرهنگی است و شناور شدن از لوازم عقب‌گرد و فروماندگی[است].

وقتی زبانی حرفی برای گفتن ندارد، با شناور کردنِ کلمات خود، خودش را گول می‌زند که من حرف تازه‌ای دارم می‌زنم در صورتی که هیچ حرف تازه‌ای ندارد.

شناور شدن نشانۀ فقدانِ اندیشه‌های فلسفی و عقلانی در زیربنای جامعه است و جامعه‌ای که در آن اندیشۀ حکیمان و فرزانگان نقشی نداشته باشد، به‌ناگزیر بازیچۀ خودکامگان و عوام‌فریبان است.

و رسانه‌های کشور انگلستان دقت کنید مُحال است کسی را که «دکتر» نیست در خطاب -خواه کتباً و خواه شفاهاً- «دکتر» بخوانند یا کسی را که «مهندس» نیست مهندس بنامند.
غرض یادآوری این نکته است که در جامعۀ برخوردار از دموکراسی، کلمات را به‌راحتی نمی‌توان شناور کرد. کلمات مانند انسان‌ها حیثیتِ خاص خود را دارند و کل،ّ جامعه است که می‌تواند در باب سرنوشتِ مفهومی کلمات تصمیم بگیرد.

بنابراین اگر کسی «کشیش» است شما در چنان جامعه‌ای نمی‌توانید به‌راحتی او را «اسقُفِ اعظم» یا بالاتر خطاب کنید. هم او ناراحت می‌شود و هم جامعه شما را از بابتِ تجاوُز به حدود کلمات مورد شماتت قرار خواهد داد. بر همین قیاس کلماتی از نوع «استاد» و «دانشمند» و «فیلسوف» و امثال آن.

امّا در جامعۀ استبدادی مسائل برعکس جریان دارد. شما جای هر کلمه را با همسایه‌های آن و با مدارجِ بالای آن به‌راحتی می‌توانید عوض کنید. نه مخاطب شما از این بابت احساس شرمساری خواهد کرد و نه جامعه شما را مورد انتقاد قرار خواهد داد که این کسی را که تو مثلاً فلان عنوان را به او داده‌ای، او دارای چنین مقامی نیست.

تجاوز در حریمِ کلمات در جامعۀ استبدادی چنان راحت انجام می‌شود که خیلی به‌آسانی می‌توان کلمۀ «پاپ» را _که مفهومی منحصر به فرد و هیچ‌گاه در تاریخ دو تا نبوده است- اندک‌اندک بر هر دربان و کشیشی، اطلاق کرد و این تجاوز به حدود کلمات را تا آن‌جا گسترش داد که در هر روستایی چندین پاپ در عرض هم وجود داشته باشند…

همان‌طور که در جامعۀ استبدادی می‌توان به حقوق افراد تجاوز کرد به حدود کلمات هم می‌توان تجاوز کرد، و همان‌طور که در جامعۀ برخوردار از آزادی و قانون به حقوق افراد نمی‌توان تجاوز کرد، به حدود کلمات هم نمی‌توان تجاوز کرد. از این روی زبان قلمروی است که از مطالعۀ در آن می‌توان به حدود رعایت حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی موجود در آن جامعه پی بُرد.

اکنون به یاد ندارم که در کجا خوانده‌ام ولی یقین دارم گفتار یکی از حکیمان بزرگ چین است که گفته است: «روزی اگر زمامِ اصلاح جامعه را به من بسپارند، نخست زبانِ ایشان را اصلاح می‌کنم.» گویا مقصود او نشان دادن همین رابطۀ استبداد اجتماعی و شناور شدن زبان است…

هرقدر جوامع برخوردار از اندیشۀ دمکراسی باشند زبانشان از شناوری‌های تند بر کنار است و هر قدر استبدادی باشند به همان میزان زبان‌هاشان شناور است.

هرکس با شعر فارسی کوچک‌ترین آشنایی داشته باشد و مدایحِ رودکی را با مدایح فرّخی و مدایح فرّخی را با مدایح انوری سنجیده باشد، شناور شدن کلمات را از حوزۀ قاموسی آن‌ها در مسیر این سه دورۀ تاریخی آشکارا مشاهده خواهد کرد:

در شعر رودکی تجاوز به حدودِ کلمات بسیار اندک است، زیرا جامعۀ سامانی جامعه‌ای است تا حدِّ زیادی برخوردار از قانون و آزادی…

در تاریخ اجتماعی ایران، عصر سامانی و به ویژه در قلمروِ فرمانروایی سامانیان کمتر نشانه‌ای از زورگویی‌های اجتماعی دورۀ غزنوی وجود دارد و با همۀ استبداد غزنویان استبداد مذهبی سلاجقه بسی بی‌رحمانه‌تر از استبداد غزنویان است… . می‌توان با آمار نشان داد که شناوریِ کلمات در فاصلۀ عصر سامانی تا سلجوقی به اوج خود می‌رسد.

شناور بودن زبان هیچ ربطی به زایندگی زبان ندارد، شک نیست که زبان انگلیسی در عصر حاضر -به دلیل هزار عامل فرهنگی و سیاسی و اقتصادی- زاینده‌ترین زبان جهان است، ولی ممکن است به اعتبار عارضۀ «شناور بودن» با زبان فلان کشور عقب‌ماندۀ نیمه‌مُرده در زنجیر استبداد در اعماق قارۀ سیاه قابل مقایسه نباشد؛ یعنی زبان آن کشور از زبان انگلیسی شناورتر باشد.

شناور شدن زبان اصلاً شاید یکی از دلایل نازایی زبان باشد. زیرا زایایی از خواص رشد اجتماعی و فرهنگی است و شناور شدن از لوازم عقب‌گرد و فروماندگی[است].

وقتی زبانی حرفی برای گفتن ندارد، با شناور کردنِ کلمات خود، خودش را گول می‌زند که من حرف تازه‌ای دارم می‌زنم در صورتی که هیچ حرف تازه‌ای ندارد.

شناور شدن نشانۀ فقدانِ اندیشه‌های فلسفی و عقلانی در زیربنای جامعه است و جامعه‌ای که در آن اندیشۀ حکیمان و فرزانگان نقشی نداشته باشد، به‌ناگزیر بازیچۀ خودکامگان و عوام‌فریبان است.

⭕ تیم ضعیف،به جای گُل زدن، دسته‌گُل به آب می دهد

لزوم جراحی اورژانسی کابینه‌ی دولت

⭕ تیم ضعیف،به جای گُل زدن، دسته‌گُل به آب می دهد/لزوم جراحی اورژانسی کابینه‌ی دولت

(بیشتر…)

مرگ روزنامه نگار روزنامه همشهری در پی فشارهای اقتصادی

فریدون بهرامی، همشهری ما

فریدون بهرامی، همشهری ما

آدمیزاد وقتی انسان است و انسانیت می‌کند، وقتی نجیبانه رفتار می‌کند، وقتی سرش به کار خودش است، وقتی گره‌گشایی می‌کند و … برای الباقی روزمره می‌شود. به حضور چنین انسان‌هایی عادت می‌کنیم و از یاد می‌بریم که گاهی باید ایشان را برای خودشان بخواهیم.

بله وظیفه‌مان را انجام می‌دهیم و منتی نیست؛ اما وقتی آقا فریدون کارش را انجام می‌دهد، مثل من و ما غر نمی‌زند، خوش‌خلق است، لبخند به لب دارد، صادق است، نجیب و بی‌ادعاست. فرقی نمی‌کند چه کسی هستی، فریدون بهرامی پیگیر کارَت هست، آنقدر که به نتیجه برسد.

باید سنگ زیرین آسیاب باشی تا بدانی چطور و چگونه امور دفتر روزنامه‌‌ای بزرگ، مانند همشهری را مدیریت کنی. کسی که کارگردانی می‌کند اما نامی از او در هیچ جایی از رسانه به چشم نمی‌آید. برای ما به مثابه مدیر آماد و پشتیبانی بود و بچه‌ها را در خط مقدم یاری می‌داد. با نظم و دقتی مثال زدنی در دفتر کار حاضر می‌شد و در بیشتر ساعات روزنامه در خدمت تحریریه و روزنامه بود.

آقا فریدون، چطور می‌توانستی با همه تلخی‌های زندگی، حتی آنجا که طعم گیلاس هم دیگر برای آدمی تلخ و بی‌مزه می‌شود، باز لبخند بزنی و احوالمان را بپرسی؟ چطور می‌شود اینقدر محکم بود؟ چطور می‌شود هرگز وا نداد؟

فریدون بهرامی یک مرد خودساخته بود. او مادر و برادر خود را در زلزله رودبار از دست داد، اما رو در روی فلک ایستاد و قد کشید. از شهری که عزیزانش را از او گرفت عزیمت کرد و به تهران آمد. سال‌ها در تحریریه روزنامه همشهری مردانه کار کرد و همیشه و همیشه با ادب و با اخلاق ماند.

امان از راه بی‌عابر! امان ناتمام تو، امان از ناتمام ما. یکباره و بی‌درنگ رفتن درد دارد، والدین و فرزندان را می‌کشد، اطرافیان را می‌سوزاند. اما آقا فریدون، اگر یکباره رفتن و رنج مرگ ندیدن سعادت است، خوشا به سعادتت. کاش من هم مثل تو بمیرم.

 

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دام دیو درافتی دریغ آن باشد

جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پرده جمعیت جنان باشد

فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد

تو را غروب نماید ولی شروق بود
لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

کدام دانه فرورفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد

کدام دلو فرورفت و پر برون نامد
ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد

دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا
که های هوی تو در جو لامکان باشد

مولانا

✍ابوذربابایی‌زاده

داریم دق می‌کنیم از زندگی!

داریم دق می‌کنیم از زندگی!

✍ابوذربابایی‌زاده

مرگ دردناک “فریدون بهرامی” روزنامه‌نگارِ کشورمان ، بازتاب زیادی در شبکه‌های اجتماعی داشت.

برخی از همکارانش ادعا کرده‌‌اند که او به دلیل مشکلات مالی در تامین رهن اجاره‌خانه در روزهای واپسین عمرش شرایط مساعدی نداشت.

به گفته‌ی یکی از همکارانش «کرایه خانه‌اش از ۸۰ میلیون پول پیش و پنج میلیون اجاره به دویست میلیون پیش و ۱۵ میلیون اجاره افزایش یافت. چند روز دنبال خانه گشت و گزینه‌ای متناسب با بودجه‌اش پیدا نکرد. پنجشنبه رفت دنبال خانه، باز چیزی نبود. با غصه خوابید و دیگر هرگز بیدار نشد. این سرنوشت یک همکار مطبوعاتی بود.»

اینکه آنشب کدام دلیل پزشکی قلب فریدون را از پمپاژ خون منع کرد ، کسی خبر ندارد اما یقیناً اجاره‌ی خانه در عصر بی‌رحمی ، خود به تنهایی می‌تواند بزرگترین دلیل برای دق کردن آدم‌ها باشد!

دولت سیزدهم، مثل دولت دوازدهم ، چیزی شبیه دولت یازدهم که کپی دولت دهم و نهم و …است همچنان فکر می‌کند صاحب‌خانه‌ها کارمندانی هستند در انتظار دستورالعمل و با یک فرمانِ : 《گران کردن سقف بالای سر ملت ممنوع》، انتظار همکاری مردمی را دارند که این‌روزها فکر می‌کنند از همه چیز عقب مانده‌اند و اگر از ثانیه به ثانیه وقتشان ریال به ریال پول درنیاورند از دلارهای آمریکایی جا خواهند ماند!

واقعیت آن است که دولت “کنترل اقتصاد ” را جایی که نمی‌داند کجاست ، گم‌کرده و بی‌خود در جایی دیگر پی آن می‌گردد!

نه فقط مسکن و آن چهارکالای اساسی که چهارهزار قلم دیگر هم دیگر به فرمان دولت نیست و وقتی گرانی سر به فلک کشید ، مرد هرچقدر دل‌گنده ، گوشه‌ای دق می‌کند از نداری!

ما داریم دق می‌کنیم از زندگی، این‌روزها فقط یک راه برای زنده ماندن مانده ، اینکه به همدیگر رحم کنیم ، کمی پاهایمان را جمع کنیم یکی دیگر هم کنارمان جا شود، برگردیم به عصر دل‌رحمی ، دهه‌ی ۶۰ تا ۷۰ کمی این‌طرف‌تر یا آن‌طرف‌تر ، به روزگاری که اتاق کناری خودش خانه‌ی یک خانواده بود ، خانواده‌ای غریبه اما آشنا در مرام همسایگی!

باید زمان بخریم ، باید زنده بمانیم و زمان بخریم شاید عقلانیت به کابینه‌ی سیزدهم بازگردد ، شاید ستادی‌ها سیراب شدن از قدرت و کار را سپردند به اهل‌فن ، شاید به جای اتهام زدن به آن ۶۱ اقتصاددانی که از سر علم گفتند “سیاستگذاری اقتصادی عرضه آزمون‌وخطا نیست” ، به حکم منطق از خیال‌پردازی دست کشیدیم و به جای صدور فرمان‌های دوزاری به بازار مسکن و مرغ ، به حل ریشه‌ای مشکلات پرداختیم.

این وسط فاتحه‌ای بخوانیم برای “فریدون” که نمی‌دانم صاحب‌ِ خانه‌اش از امروز به وقت پایان هر ماه با چه دلی می‌خواهد کرایه‌ی مستاجر را خرج آن چهارقلم کالای اساسی و باقی کند ، فاتحه‌ای بخوانیم برای فریدون و هر مردی که دوست دارد زنده بماند اما این مغزلعنتی هر چه خیال دارد را یکجا بر سر قلبِ بی‌نوا می‌ریزد و ….

دورمیش خان و؛

نکاتی تاریخی از جنگ شاه اسماعیل و عثمانی ها

۵۰۷ سال پیش بود که شاه اسماعیل به جنگ عثمانی‌ها رفت!!!

بی‌خبر از تجهیزات مدرن نظامی عثمانی‌ها با شمشیر و زور بازوی سربازان به جنگ با توپخانه عثمانی رفته بودند!!!

چند نفر از فرماندهان که از قدرت نظامی عثمانی‌ها خبردار شده بودند به شاه پیشنهاد صلح دادند!

اما شاه اسماعیل آنها را خائن خواند و به حرفشان گوش نداد!!!

وقتی توپخانه عثمانی هنوز آرایش جنگ نگرفته بود

دلیرانی چون محمدخان استاجلو و نورعلی خلیفه‌لو گفتند؛

فرصتشان ندهیم و حمله کنیم!!!
اما دورمیش‌خان شاملو از سران و امرای قزلباش در عصر شاه اسماعیل حرفی زد که به مذاق شاه خوش آمد و اجازه حمله نداد!!!

دورمیش‌خان گفت؛

اجازه بدهید بیایند مستقر شوند تا دلیرانه بجنگیم که اسم مان در تاریخ به نیکی  یاد شود!

نشان به آن نشان،

در یک روز ۲۵ هزار نظامی لشکر ایران،

زیر آتش توپخانه عثمانی کشته شد و جنگ را باختیم تا حرف دورمیش‌خان شاملو به کُرسی نشیند!!!

ما هم اکنون،

دورمیش‌خان‌های فراوانی در کشور داریم که،

با مشاوره های غلط خود، میخواهند تاریخ ساز شوند!!!!!

ما میخواهیم اینترنت داخلی داشته باشیم،
به قیمت از دست رفتن فرصت‌ها.

ما میخواهیم واکسن بسازیم
به قیمت از دست دادن جان هموطنانمان!!!

ما میخواهیم انرژی هسته‌ای داشته باشیم

به قیمت تحریم های کمرشکن و نابودی معیشت مردم!!!

ما میخواهیم خودکفا شویم
.
به قیمت از دست رفتن تمام آبهای زیرزمینی!!!

میخواهیم خودرو بسازیم

به قیمت کشته شدن آدمها در جاده‌ها!!!

ما میخواهیم آموزش و پرورش خاص خودمان داشته باشیم،

اما به قیمت نابودی فرهنگ اصیل ایرانی و ترویج مدرک گرایی و توسعه بیسوادی در سطح کشور!!!

…و هزاران چیز دیگر که میخواهیم خاص باشیم و به رُخ دنیا بکشیم!!!

در یک کلام،
ما میخواهیم ناممان در تاریخ به نیکی یاد شود و تاریخ ساز شویم.

لباس قرمز رنگ شاه اسماعیل که نوار زرد رنگی دور آن بود،
را در موزه استانبول دیده بودم، و وقتی مسئول موزه با غُرور توضیح میداد که عثمانی‌ها  لباس شاه ایران را بیرون آوردند، از خجالت آب شدم!!!

چه تاریخی ساخت، دورمیش‌خان !!!

چه تاریخی ساخت، شاه اسماعیل !!!

بعد از ۵۰۰ سال، ما به همان شیوه و نگاه، داریم تاریخ را رقم میزنیم!!!

البته شاه اسماعیل تا آخر عمرش ناراحت بود،
تا زمانی که مُرد ولی برای ملت شکست خورده اش چه فایده ای داشت!!!

اما امروز،  کسی حتی به روی خود هم نمی‌آورد!

همچنان در حال تکرار تاریخ هستند!!!

گویا در این زمینه،

مسئولین ما پیشرفت کرده‌اند،

وبا تمام توان تاریخ را رقم میزنند!

به قیمت جان آدمها و
به قیمت سوختن نسلها،

بدون یک عُذر خواهی ساده

و حتی یک اخم در پشیمانی !!!

سرانجام تکلیف فرماندار الیگودرز مشخص شد،

🔺️عصر مطالبه گری، درد را از هر طرف بنویسیم درد است…

🔺️عصر مطالبه گری، درد را از هر طرف بنویسیم درد است…

✍️علی سرلک

سرای رسانه لرستان گروه خبر و رسانه :

🔹️چشم و دل مردم شهرم روشن که پس از مدتها کشمکش سر انجام تکلیف انتخاب فرماندار هم مشخص شد.

🔸️اما سخنی کوتاه با ایشان دارم، جناب خسروی فرماندار محترم در وحله اول عرض ادب و ارادت و به رسم میهمان نوازی به شما خوش آمد می‌گویم قدم شما بر چشمان ما آگاه باشد و بدانید شهر ما سالیان درازیست که تبدیل به قربانگاهی شده برای بله قربان گو هایی که منفعت خود را بر منافع مردم ترجیح می‌دهند.

🔹️اگر بر چسبی بر این نگارنده حقیر نزنند با صراحت بگویم از این شهر که مهد زایش چندی از مفاخر بزرگ ایران است، یک موش آزمایشگاهی ساختند که نوع بلایی که دلشان خواست به سرش آوردند هر چند که تمام پسرفتها کمبود ها سو مدیریت‌ها صحت این موضوع را برای شما آشکار می‌سازد، جناب فرماندار امید آن دارم که واژه جوان انقلابی که برای حضرتعالی به کار می‌برند سر لوحه خدمت رسانی و مرهمی بر زخم دل دردمند مردم شهرم باشد، جسارت را عفو بفرمائید، اما این روزها شاهد آنم که برای پوشش دادن به تمام تک روی ها یا تبرئه کردن از اعمال ناپسند پشت نقاب جواب انقلابی پنهان می‌شوند، مبادا که حقیقت انقلابی بودن را در گفتار یقه دیپلمات پوش ها ببینید…

🔸️بخاطر بسپارید اینجا فرصت آزمون و خطا بسیار اندک است، یا فاش تر بگویم فرصتی نیست ، از شما انتظار معجزه نمی‌رود، اما می‌خواهیم گوشی شنوا برای صدای مطالبه گران داشته باشید.

🔹️امیدواریم، که اصحاب قلم به زیبایی عملکرد شما قلم بچرخانند نه آن که هر روز منتقد شما باشند.

🔸️به امید ساختنی دوباره بر محور افکار و دانش نه بر حسب جو سازی ها و اما کلام آخر منتظر هستیم ببینیم فرماندار جوان آیا نگاه ویژه ای به نیروهای جوان انقلابی این شهر دارد یا مانند، فرماندارهای اکثر ادوار حمایت از جوانان فقط در تریبون ها بوده است.

نوشته ای از احمد زیدآبادی

به خدا از شدت نگرانی مستأصل شده‌ام!

به خدا از شدت نگرانی مستأصل شده‌ام! (بیشتر…)

فداکاری و از جان گذشتگی جوان باعث نجات دو نفر شد

◼️جوان لرستانی ققنوس‌وار زندگی بخشید

◼️جوان لرستانی ققنوس‌وار زندگی بخشید

▪️اگر چه این روزها گمان می‌کنیم انسانیت، نوع‌دوستی، کمک به همنوع در هنگام سختی‌ها در لابه‌لای گرفتاری‌های روزانه گم شده باشد اما هنوز در دل مردم این سرزمین، در قلب و جان جوانان این مرز وبوم، در میان مردمان زاگرس و در دل روستایی بر کوهپایه گرین باز اتفاقی تلخ رخ می‌دهد که با مرور آن می‌توانیم به مردم استان و شهر و دیارمان ببالیم و افتخار کنیم.

▪️نیمه‌های شب چهارشنبه ۱۸ خردادماه ۱۴۰۱ روستای پرسک از توابع شهرستان الشتر شاهد زبانه کشیدن آتش از زیر زمین یک خانه می‌شود. خانه‌ای که ساکنانش پیرمرد و پیرزنی کم‌توان هستند.
اهالی بیداردل آبادی بی‌درنگ‌ به کمک می‌آیند و با هرچه در دسترس بوده به مهار آتش همت می‌گمارند.

▪️محمد که جوان‌ترین عضو خانواده حاجری و از نزدیک‌ترین همسایگان است هم خود را به آتش می‌زند مبادا که همسایه‌ها در آتش جان بدهند و کل زندگی پیرمرد آتش بگیرد. اما شوربختانه زبانه‌های آتش به سیم‌های برق سرایت کرده و محمد که در تلاش برای خاموش کردن و نجات آدم‌های گرفتار در آن وزندگی مختصر آن‌هاست پس از نجات محاصره‌شدگان در آتش، در میان آتش و جریان بی‌رحم برق گرفتار و جان‌عزیزش را برای نجات همنوعان در یک فداکاری کم مانند، فدا می‌کند.

▪️این حادثه اگر چه در میان دشواری‌های این روزها، کام عده زیادی از خانواده‌ها را تلخ کرده و مصیبت از دست دادن جوان برومندی از یک ایل وتبار است، اما در نگاهی دیگر ما را به زندگی در این مرزو بوم امیدوارتر می‌کند. تا زمانی که جوانانی مثل محمد حاجری در دل شهر و روستاهای ما هستند مگر می‌شود آسیبی به مردممان برسد؟

▪️مگر می‌توانیم نسبت به همسایه وهمنوع بی‌تفاوت بود؟ حتی آتش بی‌رحم و سوزاننده هم نمی‌تواند مانع کمک وامداد و دستگیری و یاری باشد.
این اتفاق تلخ گونه‌ای دیگر از اتفاق تلخی است که برای نوجوان برومند لر، علی لندی رخ داد.

▪️جایگاه محمد فداکار و همه ناجیان انسان‌ها بی‌شک در بهشت خواهد بود و مردم قدر پر مقدارشان را خواهند دانست.
🌷 روحش شاد.

♻️حجت یگانه/